تبليغاتX
-اگر میتوانی درد را هجی کنی،سلام-
اینجا چراغی روشن است
 تو از كدام فصل به يادگار مانده اي

 كه از باغ روشنايي

فانوسي از غزل را تكرار مي كني

 و در نهايت سبز نگاهت

 آرامشي ابدي را ؟
ديگر از پاييز نخواهم سرود

وقتي غزل تنهايي ام با افسون نگاهت كمرنگ مي شود

 و من در حجم ثانيه ها

 در بي كراني حضورت

طلوع تو را جشن مي گيرم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:17  توسط ماهان | 
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني"

 مي رسد روزي که با من لحظه ها را سر کني "

ميرسد روزي که تنها در کنار عکس من

شعر هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:6  توسط ماهان | 
اي آخرين دريچه ي زندان عمر من
اي واپسين خيال شبح وار سايه رنگ
از پشت پرده هاي بلورين اشك خويش
با ياد دلفريب تو بدرود مي كنم
روح تو را و هرزه درايان پست را
با اين وداع تلخ ملولانه ي نجيب
خشنود مي كنم
من لولي ملامتي و پير و مرده دل
تو كولي جوان و بي آرام و تيز دو
رنجور مي كند نفس پير من تو را
حق داشتي ، برو 


مهدی اخوان ثالث

از قطعه ی:

فسانه

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:18  توسط ماهان | 
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست
 
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!

احمد شاملو

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 13:7  توسط ماهان | 

آري

 آري زندگي زيباست 

 زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست

گر بيفروزيش

 رقص شعله اش در هر كران پيداست

 ورنه خاموش است و

 خاموشي گناه ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:10  توسط ماهان | 

 

قطره قطره
 مردن
و شب جمع را به سحر آوردن
روشنانه زيستن
 خاموشانه مردن
مردن با لبخند
 و پايان بخشيدن
 به دود ترديدي تاريخي

بودن يا نبودن

 

سياوش کسرائی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:43  توسط ماهان | 
يك ساعت تمام ، بدون آنكه يك كلام حرف بزنم به رويش نگاه كردم

 فرياد كشيد

: آخر خفه شدم !

 چرا حرف نمي زني ؟

 گفتم

: نشنيدي ؟.... برو

کارو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:37  توسط ماهان | 

     کاش مي شد اشک را تهديد کرد.

      مدت لبخند را تمديد کرد.

     کاش مي شد در ميان لحظه ها                   

       لحظه ديدار را نزديک کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:51  توسط ماهان | 
از یک جوجه تیغی کوچولو پرسیدم:

بزرگترین ارزوت چیه؟

خیلی معصومانه نگاهم کرد و پرسید: 

                         بغلم می کنی؟؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:11  توسط ماهان | 

لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ
 هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست
و آبرويم را نريزي ، دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است


 

 

اخوان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:39  توسط ماهان | 
آب از ديار دريا
با مهر مادرانه
اهنگ خاك مي كرد
برگرد خاك مي گشت
گرد ملال او را
از چهره پاك مي كرد
از خاكيان ندانم
 ساحل به او چه مي گفت
كان موج نازپرورد
سر را به سنگ مي زد
خود را هلاك مي كرد

 

فریدون مشیری


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:3  توسط ماهان | 

تو به من خنديدي
 و نمي دانستي
 من به چه دلهره از باغچه همسايه
 سيب را دزديم
 باغبان از پي من تند دويد
 سيب را دست تو ديد
 غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
 و تو رفتي و هنوز
 سالهاست كه در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تكرار كنان
 مي دهد آزارم
 و من انديشه كنان غرق اين پندارم
 كه چرا
 خانه كوچك ما سيب نداشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:35  توسط ماهان | 
 

کنج ویرانه ی تن

دلکی پژمرده

حسرت و غم خورده

چشم در راه کسی است.

هیچ کس نیست که پاسخ گویدخواهش قلب مرا؟

 

دل من سخت پریشان کسی است

چه کسی میاید

تا غروب دل من را به سحر  کوک زند؟؟؟؟؟؟

 

 

ماهان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:57  توسط ماهان | 
kabootare ashegh shenide boodam vali samoore ashegh......?
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:15  توسط ماهان | 

 خوبِ بي نهايت خوب

مي شود فقط يك بار بي خيال و بد باش
شكل اين همه مردم. بي غمي بلد باشيد؟
چشمتان پر از اعجاز مثل سورة نور است
شكل اين عروسك ها مي شود جسد باشيد؟
شعر من شما را كاش بي سبب نلرزانَد
مي شود شما مثل ضربِ صفر و صد باشيد؟
امشب از هواي شعر چشمه چشمه بي تابم
روي حس و حاليد؟ من مي شود كه سد باشيد؟
مَردِ ايلِ آزادي! اي هميشگي عاشق
مي شود فقط يك بار نفرت ابد باشيد؟
بر تجسم عصيان يا كه حس رخوتناك
مي شود فقط در خواب لحظه اي سند باشيد؟
بر گذشتن از اين عشق من بهانه مي خواهم
خوبِ بي نهايت خوب! مي شود كه بد باشيد؟

 

 

شعر از لیدا علی زاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:5  توسط ماهان | 
salam be hame in avlin rooze kare gham bade omidvaram shoma az khondanesh gham bad nagirid agar doost dashte bashid mitoonam matne shoma ro ham toie weblog bezaram ba zekre esme khodetoon. hatmanam nabayad ghamnak bashe;) in baraye shoroo bood .

hanooz barnameie khassi nadaram baraye kar vali be zoodi matnamo mizanam

khoshhal misham komakam konin

khosh bashin

 bo0os bye

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:5  توسط ماهان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
__در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الاّ بخون__

دار است و اوج حادثه معراج عاشقان

منصور گونه گشته و بر دار بگـــذریم

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
بهار کوچک من
رویاهای متروک/فرزانه
۩ ۩ عاشق زندگی (وایکانت میثم)۩ ۩
ترانه ی آزادی/...
شاملو
یه جورایی....متفاوت/مهیار
رد پای احساس/مهناز
nice_sentences/ماهان
تیر آهن18/صمد
رویداد
شال و کلاه/امیراسماعیل زاده
مرده ی سی ساله/ تمنا
نیمه ی حاضر/ لاله
وبلاگ مبلاگ/ ابراهیم
میلاد شکری
ناخوانا/ لیلا ملک محمدی
سرود سکوت / مهلا
غم انگيزترين خوشحالي
روزهای خوش / باور
غريبه اي نام آشنا / حسين حيدري
دستنوشته های یک مانی...
ناخوانا
جایی برای با هم بودن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان