تبليغاتX
-اگر میتوانی درد را هجی کنی،سلام-
اینجا چراغی روشن است
Ei baba

chera hamishe akharin matlabo mibinin

man bade 120 sal miam up mikonam 3,4ta matlab mizaram, bad faghat yekisho nazar midin

mage onaie dige che gonahi kardan

khoda ro khosh nemiada.

az ma goftan bood:-d

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 16:48  توسط ماهان | 
خدايا آرزويي دارم:

آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت

 در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار .......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 16:46  توسط ماهان | 
 دنيا را بد ساخته اند.....

.... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد.

کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري 

 اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

و اين رنج است .

زندگي يعني اين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 22:15  توسط ماهان | 
شاعر نشدي

 وگرنه مي فهميدي

" پاييز بهاريست كه عاشق شده است "

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 22:2  توسط ماهان | 

اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانكه به جز تلخي اندوه
در خاطر از آن چشم سياه تو ندارم
 اي رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
 با خاطره ها آمدهاي باز به سويم؟
گر آمده اي از پي آن دلبر دلخواه
من او نيم او مرده و من سايه ي اويم
من او نيم آخر دل من سرد و سياه است
 او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا با همه كس در همه احوال
سوداي تو را اي بت بي مهر !‌ به سر داشت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
 آن كس كه تو مي خواهيش از من به خدا مرد
 او در تن من بود و ، ندانم كه به ناگاه
 چون ديد و چها كرد و كجا رفت و چرا مرد
من گور ويم ، گور ويم ، بر تن گرمش
افسردگي و سردي ي كافور نهادم
او مرده و در سينه ي من ،‌ اين دل بي مهر
سنگي ست كه من بر سر آن گور نهادم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 17:39  توسط ماهان | 
بيچاره دل خطاي تو در چشم او نكوست
گويد به من : هر آنچه كه او كرد خوب كرد
فرداي ما نيامد و خورشيد آرزو
تنها سپيده اي زد و ‌آنگه غروب كرد
بر گور عشق خويش شباهننگ ماتمم
داني چرا نواي عزا سر نمي كنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم
پاداش آن صفاي خدايي كه در تو بود
اين واپسين ترانه ترا يادگار باد
ماند به سينه ام غم تو يادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد
ديگر ز پا افتاده ام اي ساقي اجل
لب تشنه ام بريز به كامم شراب را
اي آخرين پناه من آغوش باز كن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 17:16  توسط ماهان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
__در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الاّ بخون__

دار است و اوج حادثه معراج عاشقان

منصور گونه گشته و بر دار بگـــذریم

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
بهار کوچک من
رویاهای متروک/فرزانه
۩ ۩ عاشق زندگی (وایکانت میثم)۩ ۩
ترانه ی آزادی/...
شاملو
یه جورایی....متفاوت/مهیار
رد پای احساس/مهناز
nice_sentences/ماهان
تیر آهن18/صمد
رویداد
شال و کلاه/امیراسماعیل زاده
مرده ی سی ساله/ تمنا
نیمه ی حاضر/ لاله
وبلاگ مبلاگ/ ابراهیم
میلاد شکری
ناخوانا/ لیلا ملک محمدی
سرود سکوت / مهلا
غم انگيزترين خوشحالي
روزهای خوش / باور
غريبه اي نام آشنا / حسين حيدري
دستنوشته های یک مانی...
ناخوانا
جایی برای با هم بودن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان