![]() |
![]() |
|
| اینجا چراغی روشن است |
در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی...
پانویس: باز میگویمتان ٬ مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده٬تبار خونی گلها ٬ می دانید؟ --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- با تشکر از آقای نصیری.
برای شما سید مجید: نمیدانم شاید باور نکنی٬ همو که در ذهن تو میان خون و بمب و ترکش٬ به نماز ایستاده (چونان جدت که در میان تیرهای جسته از کمان) هموست که در خواب من٬ به پا خواسته . اینک ولی بی کلاه و تفنگ و پوتین. همان که تو سالار شهیدانش می خوانی در جایی چه گوارا مینامندش در جایی گلسرخی در جایی فهمیده در جایی خرم دین و امروز شاید در جایی سنگ میپراند و... می پرد. سخن کوتاه میکنم خواستم گفته باشم که ما اگر چه دور می زنیم٬ کور نیستیم کافر هم که بودم اسطوره های ایمانتان را می ستودم. میان ما هم کسانی هستند که زیر چوب و چماق و گاز اشک آور آسمان را سجده میبرند وبه نام آزادی طناب دار را بوسه میدهند.اینان را با آنان فرقی هست؟؟؟ خواستم گفته باشم. پس گفتم. اگر آشنایم پلاکی مهمانم کن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:39 توسط ماهان |
|
|
ای که صدایت حال ترانه های نا سروده دارد و
لبانت طعم گس خوب فراموشی را. با بوسه هایت کبوتران شعر را از بام خیالم پرواز میدهی اندکی سنگ مپران تا ترانه ای آشیان سازد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:24 توسط ماهان |
|
|
من نآمده٬ غمگین وخسته باز خواهم گشت
ره گذارانی که از پی آفتاب شعرت آمده اند را با فانوس کدام ترانه میتوان دلخوش کرد؟ و من که خود در حسرت شاعر ناشناسی ــــ که شعرهایش به لحظه های کوتاه پس از خواب های ابهام آلودم میزد ـــ میسوزم کجای این شبِ بیکرانِ بی چراغ را روشن خواهم ساخت؟
برای آنکه استاد می خواندنش ومن دیر رسیدم و او رفته بود....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 15:38 توسط ماهان |
|
|
مرا به زوزهی دراز توحش درعضو جنسی حیوان چکار مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است تبار خونی گلها، میدانید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 14:49 توسط ماهان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
__در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الاّ بخون__
دار است و اوج حادثه معراج عاشقان منصور گونه گشته و بر دار بگـــذریم |
|
RSS
|