![]() |
![]() |
|
| اینجا چراغی روشن است |
|
بی گمان اگر خانه ای میخواستم این سیاه نمور را به هرجا ترجیح میدادم که هر چه هست -غمگین و خسته و گزافه گو اگر- تنها نیست که دوستانی چون شما دارم که نادیده دلتنگشان میشوم.
لاله که گفته بودم از تبار سیمرغ بوده ای و دختر گیس آشفته ی سرزمین خوابهای روشن این خاک و بانوی همه ی ترانه هایم که بی تعارف الهام از تو گرفت. مهیار که یه جورایی متفاوت هستی و چه خوب هستی لیلا که هر وقت کله پاچه میبینم بی اختیار به یادت می افتم ماهان(نه من ، دختری به نام من) که ماهی وار زیستن را اشاعه میکند و به حق خود شاه ماهی زندگیست آرتور که همیشه هانطور اندیشیده ای که دوست می داشتم میلاد که باید میگفتم که من شعر نمیگویم. این درد دل هم نیست. در دنیایی که گوش کم هست گزافه گویان گاها گزافه نویسی میکنند. و همه ی شما که بسیارید و من عشق میکنم وقتی مزخرفاتم را میخوانید و فکر میکنم وقتی دلنوشته هایتان به دلم مینشیند. مهیار میگوید وقت رفتن است رفتن و رفتن و ... برنگشتن مدتی است که به رفتن می اندیشم رفتن و کنده شدن از سرزمین مه آلوده و لجن گرفته ی رویا کش. آخرین رویا هایم را به باد میسپارم و ریشه هایم را از خاک بیرون میکشم و از آسمان خسته چشم خواهم دزدید تا آنجا که خاک دیگر بوی خون و عفونت و دروغ ندهد . آسمان آنجا شاید انعکاس چشمان دختری دلربا با گام های شمرده و نگاهی معنا دار و خنده ای پر وسوسه نباشد ، زمینش شاید بوی خاک نم خورده و کودکی وپای برهنه و هزار خاطره ی نکبت بارم را ندهد. اما هر چه باشد انعکاس صدا در توالت های عمومیشان هم شبیه زجه ای که اینروز ها تا دره های افسانه خیز الموت هم رسیده نخواهد بود. چه کسی میداند ، شاید روزگاری که جوانی ام بایگانی شد دلم برای سرزمینم که آنوقت سر شار از بوی یاس و باغچه های پرگل و ایوان آبپاشی شده و چادر نماز این و آن خواهد بود تنگ شد برای دوستانم از سرزمینم گفتم که خیلی شبیه رویا های الانم بوده و سگش به هزار غربت و آوارگی می ارزیده با اینهمه در فکر رفتنم. چه خوب که غمباد در سراسر دنیا همرام است و شما. پ.ن: اینروزها مائده ی عزیزم مهمان سفره ی دلتنگی هایم است. امیدوارم سبز و شاد باشی آنگونه که همیشه در خاطرم خواهی بود. پ.ن۲: عید همتون مبارک من دیگه باید برم ماچ ماچ مرسی مرسی خدافظ(با دور بالا بخونین) پ.ن ۳:عشق آخرین بهانه ی بودن من است و اولین دلیل رفتنم پ.ن¤: لاله چرا نمیشه برای تو کامنت گذاشت ؟اشکال از منه یا روزگار؟ پ.ن۵: میلاد وقتی باغچه ای کوچک حتی تداعی وطن نیست، از باقی دنیا چه توقعی داری که واقعا تصور کردنش سخته. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:38 توسط ماهان |
|
|
برای بهار آماده نشدم
اصلا چه لزومی دارد مگر چه اتفاق مهمی خواهد افتاد گیرم که سال نو شود خوب که چی؟ همین نو شدن کهنه ترین اتفاق همه ی ماست چیزی جدید بگو چیزی نو چیزی که عطر تازه ای بدهد سال نو مبارک؟همین؟ هنوز نفهمیدی که با دعای گربه سیاه باران نمیاید؟ دندان هایم جرم گرفته همه ی تنم هم. همه ی افکارم را جرم گرفته و جوانی ام را کرم خورده. خسته ام رخوت در استخوانهایم مایه کرده سال نو را به این میگذرانم که بدانم زندگی از چه رو ، به چه قیمت؟ شاید عیدانه مرا نصیبی رسد، حرفی نو ،فکری تازه، یا حرکتی دیگر مرگی نقره ای شاید... پ.ن: هر كس به لاله دست رسي داره ازش بپرسه چرا آخه؟ پ.ن: هر روز كه پيشتر ميروم بيشتر ميفهمم كه نبودن من هيچ تاثيري در دنيا نخواهد گذاشت جز بيلان هاي مخابرات. و سرعت فراموش شدن من از اذهان برابر خواهد بود با( ) پ.ن: سال جديد رو فقط آغاز نكنيم چون آخر سال تنها كاري كه در طي سال كرديم تموم كردنش بوده. باز كن دكان كه وقت... وقت چيست؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:27 توسط ماهان |
|
|
سفری کردم
سفری میان دود دود و جنس و فنا سفری میان بودن و نبودن جایی که نه هستی و نه نیستی جایی میان گرگ و میش وجود. جایی رفتم که بازگشتی ندارد من اما بازگشتم بازگشتم و پای سفرم را جا گذاشتم. من از میان مردانی گذشتم که از همه چیز گذشته بودند من بازوی مردی را چنان فشردم که رگهایش تسلیم سرنگ شد. من میان مردمانی بودم که تنهایی تزریق میکردند. من از راهی آمده ام که باور میکنم کسی باز نخواهد گشت من باز آمدم اما پای سفرم را جا نهادم من ... پای سفرم برادرم بود باز آمدم اما ای کاش نرفته بودم ای کاش ندیده بودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط ماهان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
__در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الاّ بخون__
دار است و اوج حادثه معراج عاشقان منصور گونه گشته و بر دار بگـــذریم |
|
RSS
|