تبليغاتX
-اگر میتوانی درد را هجی کنی،سلام-
اینجا چراغی روشن است
از پشت پنجره های خسته ی شب زده

از لابلای صخره های دژخیم ِ راه به راه

نسلی عبور میکند از این شام بی سحر

مظلوم و بی صدا

نسلی که در جنگ اهرمن با اهرمن، نقش خاک به خون کشیده را میکند ادا

در خواب کودکی به غفلت یکباره ی مشتی خواب گرد پیر،به چهار چوبه ی دین چهار میخ گشت. بی جرم و بی گناه.

 

نسلی عبور میکند از تحقیر و انزوا 

از فقر و غربت و درد میزند به آب

میکند شنا ، گاهی به موج،گاهی به دست وپا

میزند به هم سکون دریای خفته را، میرود به پیش، تا هر کجا که شد از مرز شب جدا.

در این باغ بی ثمر که رسیدگی را لگد مال میکنند. کالند همه میوه ها اگر به دید تو،

در دل ولی همه ، سودای رها شدن از درخت را نهان میکنند.

ومیان چنگال درخت و پوتین باغبان،

چیزی میان زمین و آسمان آرزو میکنند

چیزی شبیه وقفه ای در سقوط، چونان رهایی برگ در آغوش پر شور باد.

چیزی شبیه رها شدن در خلاء

آری خلاء ""که در آن جوری نه، زوری نه،و نیروی کنش و واکنشی  نه به تن دارد اثر نه به فکر""

هر چه هست، جملگی خواهش قلب همه ی آدمهاست.

و دگر باغ زدستان ِ ستم پیشه ی باغِبانان ِ خزان سیرت ِ پست آزاد است.

   در پس این شب سخت

    نسل راهی شده ی خاموش

       میکشد صبح دلاویز رهایی را

                 تنگ در آغوش

حس غرور میکند سنگ بی نام و نشان، وقتی پر از امید

از پشت پنجره های خسته وز لابلای صخره های دژخیم و راه به راه

نسلی عبور میکند

                                                                 آرام و بی صدا...

          

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:16  توسط ماهان | 
شهر شما را نمیدانم چگونه است

اما در این روستای اتمی شده ی ما، بسیار پیشرفت ها حاصل آمده است

آها. صبر کنید. میگویم.

ابتدا اینکه ما نفت را به طور عادلانه از شیرهای آبمان دریافت میکنیم و البته هزینه ی جابجایی را روی قبض آب میکشند.

البته ما اصلا چشم داشتی به سرمایه های این مملکت نداشته ایم . مسئولان امر لطف کرده و بدون اطلاع ما اینکار را کردند تا غافلگیرمان کنند و حتی تا وقتی که ما نفهمیدیم به روی مبارک نیاورده تا مبادا حمل بر ریا شود.

بگذریم از اینکه کدخای ما وقتی به ده های دیگر میرود مثل خیلی از این دفاتر مسافرتی و البته با کلاس تر ، بخش و دوره دارد . مثلا همین دیشب بخش دهم ـ دوره دوم را طی میکرد و ما همگی امید واریم تا دور آخر نفس داشته باشد

همچین در اینجا مرهمت فرموده اند و جهت حال بچه ها پیرتر ها و خانمهای آبستن طبق آمار و نظر سنجی برق را در ساعاتی قطع و وصل میکنندتا زحمت بلند شدن وخاموش کردن چراغها را کم کنند.

مثلا همین دیروز که برادرم درس نمیخواند و کارتون میدید برق رفت

همچنین در همین راستا دیشب هم نمیدانم از کجا فهمیدند من و کل فامیل خوابمان می آید وسط مسابقه ی فوتبال ، اعزام تشکمان نمودند.

و در زمینه ی خود کفایی مردم و در راستای مردم سالاری همه ی چراغهای راهنمایی خامونشند.

 چراغها ی خیابانها را هم در شب خاموش میکنند تا مظاهر غرب زدگی به کلی محو شده و شهر سیمای چند صد سال پیش را باز یابد.

همانطور که میبینید ما به سمت تاریخ در حال پیشرفتیم.

و در آینده ی نه چندان دور( آقای کدخدا گفت) برق را در بسته های تتراپک و با طرحی فریبا

درب خانه ها توزیع میکنیم

و این است اقتدار ملی

پ.ن: هر معجزه یک معجز میخواد و ما عاجزیم

پ.ن۲: به زودی با نسلی که عبور میکند از دیدگانت خواهم گذشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 9:37  توسط ماهان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
__در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الاّ بخون__

دار است و اوج حادثه معراج عاشقان

منصور گونه گشته و بر دار بگـــذریم

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
بهار کوچک من
رویاهای متروک/فرزانه
۩ ۩ عاشق زندگی (وایکانت میثم)۩ ۩
ترانه ی آزادی/...
شاملو
یه جورایی....متفاوت/مهیار
رد پای احساس/مهناز
nice_sentences/ماهان
تیر آهن18/صمد
رویداد
شال و کلاه/امیراسماعیل زاده
مرده ی سی ساله/ تمنا
نیمه ی حاضر/ لاله
وبلاگ مبلاگ/ ابراهیم
میلاد شکری
ناخوانا/ لیلا ملک محمدی
سرود سکوت / مهلا
غم انگيزترين خوشحالي
روزهای خوش / باور
غريبه اي نام آشنا / حسين حيدري
دستنوشته های یک مانی...
ناخوانا
جایی برای با هم بودن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان